|
پنج شنبه 12 فروردين 1395برچسب:من و جن, من و یه چیز سنگین تر ازمن, :: 19:35 :: نويسنده : ریحوووووون↖(^ω^)↗
همون بچگی می فهمیدم اعتماد یه چیز چرته که تو همون عالم شیرین رمانا پیدا می شه...بچگی هم منظورم نیست،بر عکس بچگی خیلی خوبی داشتم الان که فیلمای اون زمانامو می بینم میگم نه خوبه!چلچله زبون بودم.
این سقوط یهویی اعتمادم از 7.8سالگی بود...اتفاق خاصی برام نیفتاد ولی از اتفاقای خاص زندگی مردم خبردار شدم..جرقه اولش وقتی بود که تو پرونده های سرکار مامانم فضولی کردم...مامانم به صورت یکی درمیون تو یک مرکز مشاوره کار می کنه که یجورایی NGOیه...کارای مختلفی دارن...وقتی مشکلای زندگیاشونو خوندم مردای هوس باز و زنهای خیانتکار...سعی کردم دل نبندم به هیچکی به جز جفت فرشته های زندگیم...تحت تاثیر هیچ پسرری قرار نمی گیرم...با اطمینان می گم...!!مشکلای فامیلامونم که دیدین اون از آتی و اون از شیما و سیمینو همه اینا..مجله ها روزنامه ها داستان های مجله راه زندگی همه اینا باعث شد دل بستگی هام روز به روز کم شه و الان خیلی خوشحالم...اگه خیلی نسبت به یه پسری حس پیدا کنم اونو جای داداشم می گیرمش...البته اگر هم از مرام کسی خوشم بیاد داداشم محسوب می شه...
ولی نباید خیلی دیگه جو برت داره و صمیمی شی!به قول یکی از دوستام
مواظب باش کسی که یه روز برادرته
یه روز نشه که بشه برا ، درت!!!!
عناصر خاکی عالم یکراست تو فرق سرم افسرده شدم...باز ی رمان غمناک خوندما!
خاک بر سرت بی جنبه...
خوووب...اینارو ولش میخوام برگردم به پوسته شادم..همونی که همیشه هستم وقتی رمان غمناک نمی خونم!...
این حرف هارو بیخی،امروز هوای مشهد خیلی باحال بود رفتم تو حیاط موهامو ول کردم عین فیلم هندیا تو هوا ووُل می خورد...از اونجا که نزدیک بود بچام رفتم کت بابامو تنم کردم...می بینی اوضاع مارو...؟؟؟ یه کسی رم نداریم که فردین بازی دربیاره تو این هوا کت شو بندازه روم و چن تام جمله عشقی بگه که خرکیف شم...خودم کت برداشتم هعییییییییییی...ای امان*___*از این زمان!!!!!!!!
تو اون هوا هوسم گرفت درس بخونم همین که کتابامو پهن کردم ورقه هامو باد برد خونه ی فری یالقوز... د هه کی... شانس مارو باش...
بیخیال درس شدم و کپیدم تا الان...حالاهم میخام بازم بکپم
فدااااااااات
بکپی
خواب جن ببینی
آهاااااااااان !راستی اینو دور از هرچی شوخی و جنگولک بازی بگم...
به قرآن قسم راست می گم...یه چند وقت پیش تو یک گروه بودم مطالب ترسناکو جنی...
بعدش اومدم بیرون دیگه دیدم نمی تونم برم دستشویی هی فک می کردم تو سیفون یه زامبی نشسته میخاد من پاشم بپره روم خفتم کنه...
یک مطلب مهم از یک دکتر خوندم که گفته بود جن ها عاشق زن ها می شن پس سعی کنین وقتی تنهایین آرایش نکنین با خودتون نرقصید تو اتاقتون لخت نشین تنها که هستین به جن فکر نکنین و آرایش نکنین و تو حموم...وااااااااااای...اگر عاشق بشن اون فرد رو آسیب می رسونن بهش حالا چه روحی و چه جسمی!!!!!
سرتو به درد نیارم برو یک سرچ بکن خودت بفهم ولی اینا به کنار ... دیروز بعد رفتن شیما رفتم حموم و مامانم تو اتاقش خواب بود تو حموم داشتم برای خودم می خوندم که حس کردم یکی به دیوار می کوبه ترسیدم...آخه طبقه بالای ما کسی نیست و فری یالقوز و خانواده رفته بودن بیرون...واسه همین نرفتم برگه های درسی مو از خونشون بگیرم...یکم خفه خون گرفتم ولی بعد آهنگ شاد خوندم و طی کنسرتم هرچی دستم میومد میکوبوندم...صدایی اومد...در حموم رو که باز کردم یه حس سنگینی تو اتاق بود به دلم بد راه ندادم دوباره رفتم تو این دفعه زیر دوش هی تکون می دادم که به مولام قسم به جان عزیز ترینم قسم راست می گم یکی گفت دست دست!!!!!!!...صدای کوبیدن دستاشو برای یک لحظه شنیدم...نفهمیدم چطوری لباسامو تنم کردمو اومدم بیرون...
نمی دونین چه لرزه ای به تنم اومد...به تورات قسم می ترسم خیلی...ولی تا سه نسل بعدم پشتشون بستست و اجنه بهشون دسترسی ندارن دستشون بسته است...
اینو همیشه بابابزرگم می گفت که به راستگویی اش مطمئنم...ولی خووب دست و پاشون هم بسته باشه جلو زبونشونو که نگرفتن می تونه زبونی اذیت کنه...خدا به خیر بگذرونه
# شبتون جنی خونی >__< نظرات شما عزیزان: حنا دخترعموششم
![]() ساعت19:39---12 فروردين 1395
هتل قصرو بنویسسسسسس عبضی
![]() پاسخ: چاقال زر نزززن
![]() |